الغزالي
مقدمه 21
كيمياى سعادت ( فارسى )
غزالى ، و آن را به دو بخش متمايز تقسيم كرده است : در بخش نخست « غزالى فقيه اصولى متكلم » مىزيسته كه چندى اسير كرسى رياست بوده و نديم مقام وزارت ، امين دستگاه خلافت و مورد حمايت برخورداران تردامن شده است . در بخش دوم اين زندگى ، سيماى غزالى صوفى وارسته ، ناقد سازنده ، نوكنندهء علوم دينى و ساماندهندهء نابسامانيهاى زندگى عقلى و عرفانى و روحى در اسلام ، جلوهگر است . سيماى مردى كه با انقلابى درونى تولد ديگرش آغاز شد ، آنگاه در جستجوى يقين برآمد تا به جاودانگى رسيد . زيرا آن انقلاب روحى كه غزالى با دقت و امانت در كتاب المنقذ من الضلال ثبت كرده است ، چيزى جز آشكاركنندهء جانى آشوبگر نيست ، جانى بىقرار كه پيوسته راه خلاص مىجويد و از يقين سراغ مىگيرد . در اين دوره است كه چون از وى مىپرسند : « تو مذهب أبو حنيفه دارى يا شافعى ؟ » پاسخ مىدهد : من در عقليات مذهب برهان دارم و در شرعيات مذهب قرآن ، نه أبو حنيفه را بر من خطى است و نه شافعى را بر من براتى . يا آنكه استقلال فكرى خود را با نگارش اين سخن بيان مىكند : آنچه از پيغامبر ( ص ) به ما رسيد آن را به سر و ديده قبول كرديم ، آنچه از صحابه رسيد ، بعضى گرفتيم و بعضى گذاشتيم ، آنچه از تابعين رسيد ، ايشان مردانند و ما مردانيم . « 1 » غزالى در اين مرحله پس از تصفيه و تطهير دل ، در سايهء رياضت و مجاهده ، دچار تحول مىشود ، يعنى انتقال از فكر به اراده ، زيرا اراده - آشكارترين عنصر تجربه است ، چه دست يافتن به معرفت و ذوقى كه به وسيلهء آن ، حقايق وجود و اسرار الوهيت و ربوبيت منكشف مىشود با نيروى خرد - امكانپذير نيست بلكه امكانش تنها به اراده باز بسته است - ارادهاى كه خاصترين مظهر تجربهء صوفيانه است . چرا كه صوفى در هنگام پرداختن به اين تجربه ، وجود خود را مىشناسد و وجود پروردگار خود را نيز .
--> ( 1 ) « ترجمهء احياء » ج 1 ، صفحهء بيست و چهار مقدمه .